موضوع: رهبری خویشتن

هو العزيز

 

پاسخ به سوال ' چرا بايست رنج آفريدن ' (2)

سلام سليمي بر همه کاربران عزيز که هر آنچه داشتند در طبق اخلاص نهاده  و با ديگران به مشارکت گذاشتند . واقعا مي گويم که از همه پاسخ  ها استفاده کردم و آنها را در فايلي ذخيره نمودم . از تک تک شما دوستان تشکر مي کنم . اينک در ضمن مروري بر آنچه گذشت به طرح مبحث جديد مي پردازم .

سوالي مطرح کرده بودم با عنوان ' چرا بايست رنج آفريدن ؟ 'و اينکه چه مي شد بي رنج ، گنج ميسر مي شد ؟ دوستان اکثرا در تاثيرات کمال آفرين 'رنج' سخن گفتند و اينکه بدون رنج ، زندگي بي معنا وبي مزه مي شد و ...

سپس عرض کردم ، بياييد خودمان را گول نزنيم . با همه اين حرف ها ، ما از رنج فرار مي کنيم و هرگز طالب آن نيستيم و ... کيست که طالب سرطان باشد و يا ورشکستگي و ...

آنگاه پاسخ اوليه خودم را تقديم داشتم :

برخلاف تصور اوليه ، بايد بگويم که سخت در اشتباهيم : پروردگار هرگز 'رنج' را براي بدست آوردن گنج خلق نکرده . تبعيدي در کار نبوده و استلزامي هم بين گنج و رنج در کار نيست و اين بزرگ ترين اشتباه بشريت در طول تاريخ بوده  است !

 

و در همين رابطه بود که از دوستان درخواست کمک کردم تا با تحليل ها و تجربيات خود همراهيم کنند .

دوستي آيه قران را مطرح فرمود که ما انسان را در 'کبد ' خلق کرديم . اکثرا آن را به رنج ترجمه نموده اند . اما بر اساس     تحقيقاتم ، لفظ متناظر رنج در زبان عربي 'تعب ' مي باشد .  بنابراين معناي کبد به نظر مي رسد که رنج نباشد . در اين رابطه به فضل الهي ، بعدا توضيحات تکميلي را ارائه مي نمايم .

 

دوست ديگري توضيح دادند که اين باور ( نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ) در من تاثيرات مخربي داشت و از جمله آن تاثيرات به قدر ندانستن موفقيت هايي اشاره کردند که به راحتي و بدون رنج به دست مي آيد . و من مثال ميزنم به نعمات بيشماري که خدا به ما ارزاني داشته و ما سر سوزني هم براي آن تلاش نمي کنيم . همين عالم طبيعت را در نظر بگيريد . تغييرات فصول و تنوع حاصل از آن را بياد آوريد . همين روز و شب و طلوع و غروب خورشيد و ... پس سعدي ها بايد پاسخي براي اين موارد نقضي ارائه دهند .

عده اي از دوستان هم به تفاوت رويکرد ها و اينکه رنج نتيجه رويکرد ها يا زاويه ديد ما ست و اگر آن را عوض کنيم ديگر رنجي نيست ( خدائي انصاف دهيد . اگر به بخش سرطان خون بيمارستاني برويد که بيماري از درد به خود مي پيچد بگوييد که رويکرد خود را تغيير بده ديگر رنجي نخواهي برد چه پاسخي خواهيد شنيد . چون من اين کار ها را انجام داده ام عرض مي کنم نصيبتان لنگه کفش خواهد شد ! لطفا از مريخ بيرون بياييد و روي همين زمين راه برويد . اين حرف ها را براي قبر و قيامت و زير پتوي شب چله و کنار جوي آب بهاري نمي زنم . در متن زندگي اين حرف ها مورد استفاده قرار دهيد ) :

... به نظر من عنصر کليدي در درک تفاوت نگاه افرادي که رنج رو درک مي کنند و افرادي که از وراي رنج ها به سير تکاملي بشريت نظاره مي کنند، در ادراکشان از عنصر زمان است... ادراکمان را از زمان متحول کنيم. آنگاه ادراکمان نسبت به اشکهاي اميرالمومنين نيز تغيير خواهد کرد.

... صبر مقام متوسطين است، چون انسان‌هاي برتر اين ابتلائات را رنج نمي‌بينند و مي‌دانند براي شكوفا شدن استعداد‌ها عبور از اين مراحل لازم است.

و نيز مويداتي را که فارغ از رنج بودند : مثل مرحوم علامه طباطبايي ها .

... به عقيده ي بنده ما نيامده ايم که در رنج زندگي کنيم، آمده ايم تا بهترين باشيم. براي بهترين شدن بايد بهترينها را انتخاب کرد و براي انتخاب برتر شايد لازم است بهاي آن را نيز بپردازيم... ( بالاخره آمده ايم تا رنج ببريم ! )

يعني اگر با دقت بيشتر اين مطالب را مورد بررسي قرار دهيم ، در مي يابيم که اين دسته از دوستان اصل مخلوق بودن رنج را قبول دارند و لذا  به جنبه آسيب شناسي آن پرداخته اند . يعني دوباره برگشته ايم سر همان پله اول . اما اينبار با کمي تجزيه تحليل بيشتر .

عده اي هم موارد بيشماري از رنج ها را برشمردند که در واقع جواب نقضي به پاسخم داده باشند . البته خودم هم به در پاسخ قبلي به موارد متعددي از اين موارد نقضي اشاره کرده بودم و اين دوستان هم آنها را تکميل نمودند .

 

بعضي از دوستان هم از الفاظ مترادف استفاده کرده اند مثل سختي ها و مثل شرور :

... اشاره مي کنم به دوستاني که از سختي هاي دوران سربازي به عنوان خاطرات شيرين مشترکشان پيش هم سخن مي گويند.

... بحث خير و شر. مسيحيا ميگن خدا که خالق خوبي هاست ممکن نيست شر بايفريند. پس خالق شرور احتمالا شيطان است. در جواب به اونها فلاسفه ي اسلامي مي گن خدا شرور رو براي اين آفريده که بشر در بوته ي آزمون قرار بگيره.

 

همانگونه که ملاحظه مي کنيد تمامي اين پاسخ ها در جايگاه خود متين است اما به نظر نمي رسد که مطلب جديدي برايمان داشته باشد و بتواند زندگي ما را تغييري اساسي دهد . به هر حال ما از رنج بردن بيزاريم و نمي خواهيم رنج ببريم . ولي متاسفانه فرار از آن در دايره اختيار ما نيست . پس بايد بسوزيم و بسازيم . چون چاره اي جز آن نداريم . اينجاست که عده اي به عنوان روانشناس به کمک ما مي آيند تا از ميزان رنجش ما بکاهند . مصلحين آمده اند تا دلداري دهند که مثلا هزينه رشد است . عارفاني آمده اند تا خبرمان دهند که در پس هر رنجشي گنجي هست .  فلاسفه  اي آمده اند که رنج را از نوع شرور بدانند و عده اي  آن را مخلوق شيطان بدانند و عده اي ابزار امتحان . و البته نظر صحيح ( در ميان فلاسفه اسلامي صدرايي ) در اين مورد اخير اينست که شرور اموري عدمي اند . خلق که يک امر وجودي است به امر عدمي ( عدم محض ) تعلق نمي گيرد تا خلق شود ! به عبارت ديگر عدم يعني هيچ چيز . و هيچ چيز ، چيزي نيست تا خلق شود . در اينصورت بحث از خالقش کاملا در آفسايد است . بر خلاف ماده که ماهيتي دارد ولي معدوم در عالم وجود . در اينجا خالق آن را خلق مي کند و پاي در عالم وجود مي گذارد .

اما آيا مساله رنج هم از منظر هستي شناسي  همينگونه است ؟ يعني مثل شرور است ؟ يا خير مثل تلخي بادام است که وجود دارد ولي با مذاق ما ناسازگار است ؟

پس يک بار ديگر به اصل سوال بر مي گرديم  :

چرا بايست رنج آفريدن ؟ وپاسخي که دادم : اشتباه نکنيد : خدا رنج نيافريده است !

بر اساس تحقيقات و تجربياتم که در دايره عمل و در بوته آزمايش قرارش داده ام ، مي خواهم نکته بديعي تقديم تان کنم  که نيازمند دو مقدمه کوتاه و بسيار ساده است :

1 – 'واقعيت' با 'حقيقت' متفاوت است .

( در نظر بگيريد تيغه اي را که در حالت سکون شکل مکعب مستطيلي دارد و البته عمق آن را کم فرض کنيد . اما اگر آن را به حول محوريکي از ابعادش بچرخانيم استوانه اي بوجود مي آيد . اين استوانه حقيقت ندارد ولي واقعيت دارد . و لذا از آثار واقعيتش استفاده مي کنيم و مثلا از آن ابزاري مي سازيم و بعد آن را در بازار مي فروشيم و ... )

2 – 'حقيقت' امري واحد و ساده است ( يعني متکثر و پيچيده نيست ) ؛ اما 'واقعيت' تمايل به حرکت به سمت و سوي تکثر و پيچيدگي دارد . 

3 – انسان فطرتا در پي دستيابي به حقيقت است . چون فطرتا کمال طلب است و کمال مطلق خداست و خدا حقيقت محض است :

'هو الحق '

از ترکيب اين سه مقدمه نتيجه مي گيريم :

1 - به اندازه اي که با تکثر و پيچيدگي مواجه هستيم ، از حقيقت دور هستيم . (دقت کنيد .)

2 - و همين امر  ( دوري از حقيقت ) موجبات رنج انسان را فراهم مي آورد . مخصوصا اگر در نتيجه اقداماتمان تکثر و پيچيدگي بيشتر شود . درست مثل کسي که در مرداب گرفتار شده و با تقلاي بيشتر ، رنجش افزون تر شده تا بميرد .

3 - رنج واقعيت دارد ولي حقيقت ندارد !

يعني مثل شرور نيست که واقعيت نداشته باشد . مثل همان بادام است (واقعيت ) که مزه مطبوعش ، حقيقت آن است . اما در مواردي با واقعيت تلخش مواجه مي شويم  که از حقيقت مطبوعش دور شده است ؛

از طرفي مي دانيم که خدا واحد است . پس متکثر نيست . پيچيده هم نيست ! ... و هو الحق !

بنابراين رنج مخلوق او نيست . پس مخلوق کيست ؟

لطفا عجله نکنيد و زود قضاوت نفرماييد . هنوز به پاسخ اصلي نرسيده ايم . کمي تامل کنيد . برگرديد و از مقدمات شروع کنيد و ادامه دهيد . آيا به اصل اصيلي در کنار دستان تان دست مي يابيد که زندگي متفاوتي را برايتان رقم زند ؟

اينک پاسخ يکي از دوستان را با هم مرور مي کنيم :

 

شايد نبود ما در سبيل هدايت توليد رنج ميكند ، شايد نوع اعمال و كردار ما ريشه زايش هر گونه رنجي است ،شايد عالم كه نتيجه خلقت خداست مبرا از هرگونه رنج است و مائيم كه در عالم ،ايجاد رنج ميكنيم .نميدانم ،اما تنها چيزي كه به نظرم ميرسد اين است كه نبودن ما بر طريق صلاح و هدايت آثاري در دنيا دارد. اين آثار از آثار مادي گرفته تا آثار معنوي و .... ما خود به طريق ناثواب محيط زيستمان را آلوده كرده و نهايتا رنج خشكسالي و سيلابها و قهر طبيعت را بر خودمان تحميل مينماييم . ما خودمان در زندگي بيعدالتي را رايج ميكنيم و سپس از رنج نبود امنيت فغانها ميكنيم و ما خودمانيم كه اين رنجها را ميآفرينيم و در واقع اين خود ما آن خود ' امارة بالسوء ' است كه ريشه در اختيار بشر در تبعيت از ذات او و يا ابليس دارد! بهر حال مائيم آن خالق ' رنج ' .

 

به نظر مي رسد فعلا کافي است . پس توضيح بيشتري نمي دهم تا نظر مخاطبين عزيز را جويا شوم . بنابراين  در انتظار حداقل ارائه بيست نظر از نظرات خوب شما مي مانم .

 

کتاب رهبري و مديريت زمان 88 با فرمت کلاسوري و مطالب و سي دي آموزشي جديد منتشر شده است .

دفتر فروش تهران : 22873974

متقاضيان شهرستاني مي توانند با دفتر تهران تماس بگيرند و راهنمايي لازم براي دريافت اين مجموعه در شهرستان مورد نظر خود را دريافت کنند .

 

نوشته شده توسط سعيد رجحان | تاريخ: سه شنبه 14/11/1387