|
هو العزيز با سلامي ديگر و ارزوي دريافتي ويژه از نظام هوشمند عالم هستي براي تک تک مخاطبين عزيز و کاربراني که با ارائه نظرات خوبشان ، تلاش مي کنند تا بيشتر دريافت کنند . قبل از اينکه به ادامه مطلب بپردازم . دو نکته را متذکر مي شوم . اول اينکه توجه کنيم که داريم چه مي کنيم . واضح است که همه ما داريم زندگي مي کنيم و در اين هياهوي زندگي بسياري از ما ان چنان غرق مي شويم که فرصت اندکي فکر کردن را از دست مي دهيم و به همين دليل با اسيب هاي بسياري مواجه مي شويم ولي ممکن است در مواردي نفهميم که عامل اصلي اين اسيب ها چيست ؟ اينک از خود مي پرسيم : آيا اين اسيب ها ناشي از سطح فکري نيست که از آن برخورداريم ؟ اگر چنين است ، راه حل چيست ؟ آيا صرف دست يابي به اطلاعات و گزاره هاي جديد و يا حتي رويکردها و پارادايم هاي جديد ، موجب برطرف شدن ريشه اي آسيب هاي ما مي شود ؟ آيا نفس حضور در سمينار ها و همايش هاي علمي مسايل ما را حل مي کند ؟ آيا با گذراندن دوره هاي آموزشي بر مشکلات خود غلبه مي کنيم ؟ به نظرم همگي موافقيم که ممکن است اين موارد مسيري براي حل مسائل ما باشد ولي لزوما منجر به مقصود نخواهد شد . زيرا به قول انيشتين ، در اين موارد مشکل اصلي ما ناشي از سطح تفکري است که از آن برخورداريم پس در اين موارد ، هر راه و مسيري که بتواند اين سطح تفکر و اتديشه ما را به سطح مناسبي ارتقاء دهد ، اقدامي اساس براي غلبه بر مشکلاتمان را فراهم آورده است . اينک سوال مي کنيم که از کجا معلوم مي شود که ما به سطح جديدي از تفکر ارتقا يافته ايم ؟ آيا شاخص آن ، تغيير عبارات و ادبياتي است که بکار مي بريم ؟ آيا صرف بيان و تعبيرات جديد حاکي از تغيير سطح تفکر و انديشه ماست ؟ مسلما خير . تغيير سطح تفکر همچون تغيير سطح مکاني ما ، باعث مي شود تا چيز هاي جديدي ببينيم که در سطح فبلي قابل ديدن نبودند . همانگونه که طبقه پنجاهم يک برج ديدني هاي جديدي نسبت به طبقه اول در اختيار مان قرار مي دهد ، سطوح جديد تفکر هم ناديدني هايي را قابل ديدن مي کند که قبل از آن براي ما ممکن نبود ببينيم . بنابراين شما به محض ورود به سطح جديدي از تفکر ، هوايي تازه تنفس مي کنيد و بطور طبيعي – نه با زور و فشار و تلاش و ... - رفتار تازه اي از خود بروز مي دهيد . اينک توجه کنيد که رسالت من در ارائه مطالبم اينست که عسلي را که از آن بهره مند شده ام در اختيارتان قرار دهم . بنابراين بايد تمامي تلاش ما اين باشد که بر اساس شاخص فوق ، همواره دريافت هاي خود را مورد ارزيابي قرار دهيم . اينک متوجه مقصود يکي از کاربران عزيزي مي شويم که دائما تذکر مي دهند که خودتان باشيد و نظرات واقعي خود را ارائه دهيد . لازم نيست پيش بيني کنيد که قرار است چه چيز گفته شود ؟ سعي کنيم تا نظرات آيينه واقعي از سطح انديشه خودمان باشد تا اگر فاصله اي با سطح تفکري که به ما عرضه مي شود ، داريم کشف شود و از اين رهگذر به مقصود اصلي خود نائل آييم . بنابراين قصد ما در اين مباحث بحث و جدل و گذران وقت و نظر پردازي و عرفان بازي و فيلسوفانه سخن گفتن و .... نيست . ما مي خواهيم از اين طريق رشد کنيم . نکته دوم اينکه از همه کاربران عزيز تقاضا دارم در صورتي که مي خواهيد در باره مطالب ارائه شده اظهار نظر کنيد ، در پايين هر صفحه بخشي هست با عنوان 'نظرات ' روي ان کليک کنيد تا باز شود و در اين بخش نظرات خود را ارائه دهيد . اما بخش ' تماس با ما ' براي ارائه مطالبي است که قصد نداريد ديگران از آن مطلع شوند و صرفا آن را مي خواهيد با ما در ميان بگذاريد . باز هم از همکاري شما غزيزان متشکريم . و اما ادامه مطلب ' چرا بايست رنج آفريدن ؟ ' در گام اول سعي مي کنم که با همکاري با شما ، مطالب قبلي را بنا به درخواست يکي از کاربران عزيز که سوالات خوبي براي فهم آنها مطرح کرده بودند ، توضيح بيشتري بدهم . در گام هاي بعدي مفهوم رنج و ارتباط ان را با کلماتي مثل سختي ، مشقت ، تلاش و امثال آن را تبيين مي کنم و دست آخر به پاسخ اصل سوال ' چرا بايست رنج آفريدن ؟ ' مي پردازم . 1 - 'واقعيت' با 'حقيقت' متفاوت است . براي درک بهتر اين مطلب مثالي مي زنم : ( البته مثال قبلي - استوانه ناشي از حرکت تيغه - از نظر فني دقيق تر بود . اما اين مثال در زندگي روز مره ما کاربردي تر است . ) حتما تا کنون شاهد آبي از دور – در هواي گرم تابستاني - در جاده اي ، بوده ايد ؛ آيا شما در اين حالت خواب هستيد ؟ در تخيل بسر مي بريد ؟ آيا واقعا نمي بينيد ؟ مسلما پاسخ شما اينست که نه ما بيداريم و واقعا هم آب مي بينيم ؛ اگر چه يقين داريم آبي نيست و به اصطلاح 'سراب' است ! خوب توجه کنيد که بين دو چيز فرق قايل مي شويم : يکي اصل ديدن و ديگري آنچه را که مي بينيم . در اين بحث ذهن خود را بر اصل ديدن متمرکز کنيد و تفاوت واقعيت و حقيقت را در اين امر يعني ' اصل ديدن ' . آيا اين ديدن واقعي آب ، آثاري هم دارد ؟ - بلي . حس خوبي پيدا مي کنيم . نوعي اميد واري . مثل زماني که به منظره زيبايي در تابلويي بر ديوار نگاه مي کنيم و در آن منظره آبي را تماشا مي کنيم . اگر چه يقين داريم که آبي در تابلو نيست ، ولي واقعا شاهد آب هستيم و به همين خاطر مشعوف مي شويم و تبسم حاکي از رضايت بر لبانمان نقش مي بندد . ديگر بار سوال مي کنيم : وقتي واقعا آبي سرابگونه مي بينيم ، آيا حقيقتا آب را مي بينيم ؟ اگر در اين موارد ، حقيقتا آب را مشاهده مي کرديم ، معنا نداشت که بگوييم يقين داريم که آبي در کار نيست . اما در زماني که آبي را مي نوشيم ، ديدن آب براي ما هم واقعيت دارد و هم حقيقت و اثرش هم رفع تشنگي است . پس واقعيت منهاي حقيقت داراي آثاري است و واقعيت باضافه حقيقت هم داراي آثاري است . يک مثال ديگر : آيا تا به حال شاهد يک بيمار مرگ مغزي بوده ايد ؟ بيمار در اين حالت واقعا زنده است ولي حقيقتا زنده نيست . واقعا ضزبان قلب دارد ولي ضربان قلبش حقيقت ندارد . حقيقت اينست که او مرده است و اين ضربان واقعي ، مصنوعي و به اصطلاح با دستگاه است . اينک سوال مي کنيم : از کجا مي توانيم اين دو مورد را از هم باز بشناسيم ؟ پاسخ : از آثارش: الف - حقيقت امري واحد است . واحد در اينجا به معناي عدد يک در مقابل عدد دو نيست . بلکه واحد در اينجا از ماده 'وحدت' ، در مقابل 'متکثر' و مترادف با لفظ 'unit ' در انگليسي است . خصوصيت امر واحد به اين معنا ، اينست که اگر تقسيمش کني به دو قسمت دست نمي يابي بلکه به تمامي آن را از دست مي دهي ! به عنوان مثال با تقسيم يک فيل بزرگ به دو فيل کوچک دست نمي يابي ! بلکه آن فيل بزرگ را هم از دست مي دهيد . بر خلاف يک نان بربري بزرگي که در روز جمعهاي خوش آب و هوا با دوستان خوبتان تقسيمش مي کنيد . در اينجا وحدت نان بربري حقيقت ندارد . اگرچه واقعيت دارد . اينک خوب دقت کنيد و نمونه هايي را در زندگي روزمره خود بيابيد که مرتکب چنين اشتباهي شده ايد و مرد رندانه به دنبال افزايشي بوده ايم که ناگهان همه چيز را از دست مي دهيم . به عنوان نمونه ، در بسياري موارد مرداني که يک بار طعم خوش داشتن يک همسر خوب را چشيده اند و لبريز از عشق خالصانه او شده اند ، آنگاه که مرد رندانه خواسته اند از طريق افزايش عددي چنين موهبتي ، دريافت خويش را افزايش دهند ، به ناگاه همه چيز را از دست مي دهند . چون عشق خالص ، حقيقت محض است و هرگز تکثر پذير نيست . قلب نيز ظرف پذيراي حقيقت است و هرگز پذيراي تکثر نيست . جايگاه معشوق ، جايگاه خلق عشق است که لاجرم عاشق مي آفريند . ( معشوق در رابطه با عشق فعال است و عاشق منفعل . برعکس برداشت ظاهري و عوامانه . ) پس اگر معشوق واحد است ، عاشق نيز بايد واحد باشد و همين سر اولياء الهي از سفر من الحق الي الخلق است تا واحدي در خور معشوق واحد ايجاد کنند پس از آنکه متکثر شده اند . پس جايگاه زن در عشق حقيقي – نه عشق واقعي - جايگاه وصل با واحد است . پس تنها پذيراي واحد است و تحمل غير را نخواهد داشت . بنابراين اگر از حقيقت عشق برخوردار باشد ، در اينصورت هم واحد پذير و هم واحد خواه است . 1 - حقيقت امري ساده است . ساده در اينجا به معناي آسان نيست . بلکه در مقابل پيچيده (complex ) مي باشد . در نظر بگيريد اگر شکم يک بيمار را در مقابل شما باز کنند ، شما وحشت مي کنيد . مهمترين عامل اين وحشت ، پيچيدگي است . اما چرا يک جراح زيردست وحشت نمي کند ؟ چون کارشناس است . کارشناس واقعي ، به حقيقت رسيده است و لذا با پيچيدگي مواجه نمي شود . اجازه دهيد يک بار ديگر به مثال آب برگرديم : آيا مي توانيد فرق ديدن واقعي و ديدن حقيقي را در مثال آب بر اساس اين شاخص توضيح دهيد ؟ فرض کتيد که ما براي اولين بار با مثال سراب ، مواجه شويم . آيا متعجب نمي شويم ؟ آيا به دور و بر خود نمي نگريم و آيا اين امر براي ما پيچيده نمي شود ؟ اما چرا امروز اين امر براي ما پيچيده نيست ؟ زيرا مي توانيم به سادگي توضيح مي دهيم که در مثال آب حقيقتا ما شاهد آب نيستيم . بلکه حقيقتا ما حرکت هايي را مي بينيم که براي ما ديدن آب را تداعي مي کند . و در مثال تابلو ، ما از طريق آن مثل يک عينک ، به دنياي واقعيت از طريق قوه خيال وارد مي شويم . اکنون ديدن سراب براي ما به همان اندازه ساده است که وقتي آب را در ليواني در دستمان مي بينيم ؛ لذا اگر تشنه ايم آن را مي نوشيم . اگر فروشنده ايم آن را مي فروشيم و اگر باغبانيم آن را پاي گلي مي ريزيم . اينک در نظر بگيريد که شيميدان هستيم و براي اولين بار مي خواهيم بدانيم که ماهيتش چيست ؟ آيا با ديدن آب مي توانيم به ماهيتش پي ببريم ؟ هرگز ! پس دوباره با پيچيدگي مواجه هستيم . زيرا بين واقعيت آب و حقيقت آن در ذهن يک شيميدان ، فاصله ايجاد شده است . اما پس از کشف ماهيت آب براي شيميدان ، دوباره خود را با امري ساده مواجه مي بيند . لذا مي تواند به راحتي از ان در مسير مقاصد علم شيمي – همچون باغبان – استفاده کند . اينک در نظر بگيريد که بيماري غير علاج داريم و صاحب نفس شريفه اي ليوان آبي ولو در خواب ! به ما مي دهد و به ما مي گويد برخيز . تو سلامتي ات را باز يافته اي ! و ما سراسيمه از خواب بيدار مي شويم و ناباورانه متوجه سلامتي خود مي شويم . اما دوباره با پيچيدگي مواجه مي شويم : چه فرقي هست بين سراب و آبي در خواب ؟ آيا ممکن است سراب آبي در بيابان ، تشنه اي را سيراب کند و از مرگ نجاتش بخشد ؟ و ... بر اساس آنچه تا کنون تقديم داشتم ، مي توانيم ، به يک شاخص طلايي دست يابيم : ' هر گاه خود را با يک امر پيچيده مواجه ديديم ، از حقيقت آن امر دور هستيم . ' و يا : ' به ميزاني که امري براي ما پيچيده است ، به همان ميزان از حقيقت آن دور هستيم . ' پس در واقع تلاش ما براي شناخت بيشتر يک امر پيچيده در صورتي در جهت صحيح پيش مي رود که بتوانيم آن را ساده کنيم . و نيز : 'هرگاه با امر متکثري مواجه شديم ، از حقيقت دور شده ايم . ' اما اگر توانستيم به امري واحد تبديلش کنيم به حقيقت نزديک شده ايم . يک تذکر مهم : سادگي از طريق تجزيه کردن ( تحليل و آناليز ) به دست نمي آيد . بلکه درست بر عکس با تجزيه کردن يک امر مرکب حقيقي ، متکثر شده و چون روابطش را از دست مي دهيم ، پيچيدگي افزايش مي يابد . ( مثال فيل ) اينک نوبت شما ست : حداقل بيست نفر از مخاطبين خوب براي دو مورد فوق مثال هايي را که در زندگي خود با آنها مواجه بوده يا مي شوند ، ارائه کنند ؛ تا همگي به درک بهتري از آنها برسيم . البته ممکن است که با مثال هاي نقضي هم مواجه شويم . عيبي ندارد . هر چه را لازم مبينيد مطرح کنيد .
کتاب رهبري و مديريت زمان 88 با فرمت کلاسوري و مطالب و سي دي آموزشي جديد منتشر شده است . دفتر فروش تهران : 22873974 آدرس : پاسداران ، سه راه ضرابخانه ، خيابان شهيد ناطق نوري ، بوستان کتاب ، نشر شهر متقاضيان شهرستاني مي توانند با دفتر تهران تماس بگيرند و راهنمايي لازم براي دريافت اين مجموعه در شهرستان مورد نظر خود را دريافت کنند .
|