|
هو العزيز چرا بايست رنج آفريدن (5) ابتدا از همه کاربراني که مجدانه تلاشکردند تا به عمق مساله بيشتر دست يابند و با ارائه نظرات ، سوالات و پاسخ هايشان مرا همراهي نمودند ، تشکر مي کنم . اميد وارم اين بحث بتواند شهد شيريني در کام شما وارد سازد و از ان بهره کافي در لحظه لحظه زندگي تان ببريد . خوب ؛ فکر مي کنم کم کم به قسمت هاي شيرين مطلب نزديک مي شويم . براي اينکه از اين شيريني بيشتر لذت ببريم ، لازم است با حرکتي معکوس به مقدمات بحث ، کنکاش بيشتري در اين بحث مهم زندگي خود داشته باشيم . اگر بر مباحث اوليه ' چرا بايست رنج آفريدن ؟ ' مرور کنيم ، متوجه اشتباه بزرگ بشريت در ادبيات جهاني مربوط به موضوع رنج مي شويم . ادبياتي که در ستايش رنج سخن مي گويد و ان را براي بدست اوردن گنج لازم مي داند ! و در نهايت اتديشندان و مصلحان ، راه کارهايي براي کاهش رنج و يا بالا بردن آستانه تحمل انسان ارائه مي دهد . اما اگر مطالبم را تا به اينجا درست ارائه کرده باشم ، مطمئنا دريافته ايد که حاصل مطالبم تا به اينجا ، يک گزاره عجيب است : ' خالق رنج ، انسان اشست ( به مدد جهل او ) و نه خدا ! ' البته اگر اين گزاره را با دقت علمي بخواهيم بيان کنيم به معناي اينست که خداوند در آفرينش نظام هستي براي بشريت اين امکان را فراهم آورده است که بتواند بواسطه جهالت و ناداني اش خالق رنج باشد ! بر اين اساس ، ' رنج ' به مثابه يک شاخص براي اعمال جاهلانه بشري است . نه اينکه خداوند به عنوان وضعيت مطلوب اراده فرموده است که انسان رنج ببرد ! بلکه درست برعکس تمامي ارشادات الهي براي اين است که انسان از رنج ها رهايي يابد . اينک مي توانيم نتيجه اين بحث را بطور خلاصه چنين بيان کنيم : ' هر گاه با رنجي روبرو شديم بايد بدانيم که يقينا اشتباه يا اشتباهاتي را در عملمان مرتکب شده ايم . اين اشتباهات موجب تکثر و پيچيدگي موردي که با آن مواجه هستيم ، مي شود . اين تکثر و پيچيدگي موجبات کلافگي و سردرگمي ما را موجب مي شود و احساسي را در وجود ما بوجود مي آورد که از آن به 'رنج ' تعبير مي کنيم . توجه کنيد که اين احساس واقعيت دارد ، اما حقيقت ندارد . يعني خداوند که ذات حق است نمي خواهد ما در رنج باشيم . ولي چون يک واقعيت است ، با تغيير لفظ و رويکرد و زاويه ديد و تعبير و ... چيزي عوض نمي شود . مادامي که علت آن وجود دارد .' به عبارت ديگر رنج ، شاخصي است براي تشخيص عمل صحيح از غلط در مسير زندگي ! پس هرگاه خود را با رنجي مواجه ديديم ، مي فهميم بايد چيزي را اصلاح کنيم . در اينجاست که نبايد با سختکوشي ادامه دهيم . اينجا جاي استقامت و پافشاري نيست . اشتباه نکنيد . آيا استقامت و پافشاري در کار غلط به ما نتيجه صحيح مي دهد ؟ مسلما خير . پس در اين موارد بايد هوشمندي خود را بکار گيريم . بنابراين تحمل آن و يا استفاده از راه کارهايي که صرفا آستانه تحمل ما را در برابر آنها افزايش مي دهند يا در تلاشند زاويه ديد ما را تغيير دهند و يا زور ميزنند تا نگرش مثبت را به ما هديه دهند و يا لفاظي کنند ( هر آنچه از دوست رسد نيکوست ) و ... از اساس باطلند . اميد وارم در مقام عمل ، از اين شاخص بخوبي استفاده کنيد . اينک ، در ادامه اين بحث ، دو مرحله در پيش داريم : مرحله اول : ارائه ارشاداتي از حقانيت محض ( يعني خدا ) و کساني که احيانا به اين حقيقت دست يافته اند ؛ تا ما را به درک عميق تري از اين بحث راهنمايي کند . در اين مرحله کلمات مترادف در گويش عرفي را هم بايد بررسي کنيم : سختي ، فشار ، تلاش . همچنين مصاديق رفتاري مثل گريه کردن ، عصباني شدن ، از کوره در رفتن ، غرغر زدن ، مقصر شناختن و ... و مرحله دوم بررسي مصاديق نقضي که در ارشادات الهي و بعضا در رفتار الگوهاي بشري با آن مواجه مي شويم . طي نمودن اين دو مرحله ما را در فهم عميق تر اين بحث بويژه در مقام عمل بيشتر ياري مي کند ؛ اما قبل از ان بايد نظر مخاطبينم را جويا شوم . پس بيصبرانه و مشتاقانه در انتظار حد اقل بيست پاسخ ديگر مي مانم . بادا که بزودي از راه رسد . براي اين منظور هديه اي به مناسبت فرخنده زادروز حضرت زينب کبري سلام الله عليها تقديمتان مي کنم تا در زندگي از ان استفاده کنيم . اين هديه را چندي قبل از طرف يکي از مخاطبين عزيز سايت دريافت داشتم . پرسش درست پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: 'در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد.' پادشاه بيرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند. نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد، باز شد و بيرون رفت! و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد! كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته. وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را تعطيل كنيد. آزمون پايان يافته. من نخست وزيرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند: چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست مسئله را حل كند؟ مرد گفت: مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟ نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد؟ اگر سعي كني مساله اي که وجود ندارد ، حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت و هرگز از آن بيرون نميروي . پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است ! پادشاه گفت: آري، معما در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد. اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد . آري ، قبلا خدمتتان عرض کردم . در اين موارد سختکوشي لازم نيست . بايد هوشمندي خود را بکار بنديم . در مورد سوال ما نيز دقيقا همين قاعده حاکم بود : چرا بايست رنج آفريدن ؟ اگر يادتان رفته ، برگرديد و مباحث گذشته را يک بار ديگر مرور کنيد . قاعده هوشمندي در زندگي همواره جاري است . تحقيقي که زندگي ام را تغيير داد از همين سوال شروع شد . آيا واقعا خدا بشر را براي رنج بردن در اين دنيا خلق نموده است ؟
|