موضوع: مدیریت شخصی

 

هو العزيز

 

شنبه 27بهمن ماه  1386 ( هفته 48)

مصادف با :

8صفر 1429

و

16فوريه 2008

 

 

روابط همسران (3)

 

در هفته گذشته از تفاوت هاي عميق ميان دو جنس مرد وزن گفتيم و اينکه عدم توجه به اين تفاوت ها از عوامل مهم اختلافاتي است که متاسفانه به طلاق منجر مي شود .

 

اجازه مي خواهم :

 

اول : آمار طلاق در کشورمان را به اطلاعتان برسانم :

 

بر طبق برخي گزارش ها از هر 10 مورد ازدواج در طول 5 سال ، 6 مورد به طلاق منجر مي شود ؛ 2 مورد با اختلاف ها و مشاجرات تند ادامه مي يابد و تنها 2 مورد به خوشي و خرمي ادامه مي يابد .

 

دوم :توجه دهم که طلاق بر طبق گفتار معصومين عليهم السلام مبغوضترين عمل مجاز در نزد پروردگار است .

 

سوم: ايا اختلاف همسران يک نعمت است يا يک بلاي خانمانسوز ؟

 

چهارم : ايا مي توان از اختلاف پلي براي تفاهم بيشتر ساخت ؟

 

پنجم : پارادايم حاکم بر وضعيت موجود در  روابط همسران چيست ؟

 

به نظرم بهتر است از مطلب آخر شروع کنم  و در ضمن آن بقيه مطالب را نيز ارائه دهم .

 

بسياري از مجردان همچون پشت کنکوري ها نسبت به د انشگاه ، تصويري براي اينده ازدواج خود مي سازند که  بسيار غير واقعي است . زيرا تصور مي کنند اگر ازدواج کنند ، دنيا برايشان گلستان مي شود و ديگر هيچ غم و غصه اي نخواهند داشت و بر عکس دنياي مجردي مساوي است با جهنم . اما پس از مواجهه با واقعيت ، تازه متوجه مي شوند که در چه اشتباه بزرگي بسر مي بردند . اما اين بار هم از ان طرف پشت بام سُر مي خورند و تنها راه حل را در ارتباط با مسائل پيش آمده را رهايي از آن ها مي بينند ! 

 

اينک به عنوان اولين نکته مهم خدمتتان عرض مي کنم که  مي توان پارادايم فعلي حاکم – ازدواج يعني همه چيز و الا هيچ - را شکسته و از اين افراط و تفريط رها شويم .

توجه داشته باشيم که به جاي آن ، گزينه هاي ديگري هم هست . يعني به لحاظ رياضي بي نهايت گزينه !

بنابراين به جاي اين پارادايم ناموثر ،  مي توانيم پارادايم  ديگري برگزينيم . به عنوان نمونه :

 

ازدواج را عاملي براي رشد ، آن هم  به عنوان شرط لازم و نه شرط کافي ، ببينيم و بر اساس آن ، چگونگي عامل رشد و پيشرفت بودن آن را در زندگي خود بطور مصداقي شناسايي نماييم  .

 

توجه داشته باشيد اگر به هوشمندي مربي عالم هستي اعتقاد داريم ، بايد يقين داشته باشيم که طرح اين مسائل بي حکمت نيست . يعني ما در آينده به رشد حاصل از حل اين مسائل محتاج هستيم . پس در اين کلاس درس با جديت شرکت کنيم . به عنوان نمونه به سه درس مهم و بنيادين در اين کلاس اشاره مي کنم :

 

1 – يادگيري برقراري ارتباط با طرف مقابلي که با ما تفاوت هايي اساسي دارد . به عنوان مثال طرف مقابل تمايل به برقراري ارتباط کلامي دارد و ما براي برقراري ارتباط با او بايد بتوانيم  شنونده خوبي باشيم اما نيستيم .  بنابراين ياد مي گيريم شنونده خوبي باشيم . البته يکي از شاخص هاي شنونده خوب بودن اين است که کلام هاي بيان نشده را بشنويم . در اين صورت بايد توجه خود را بر رفتارهاي غير کلامي نيز متمرکز کنيم .

 

در بسياري از موارد اگر طرف مقابل ما از مشکلات سخن مي گويد براي اين است که تخليه شود . در چنين مواردي لازم نيست تا شما راه حل يا راه کار يا راهبرد ارائه دهيد . بلکه در اين موارد بايد بتوانيد فعالاته گوش دهيد و احساس طرف مقابل را بخوبي درک نماييد تا بتوانيد به او آرامش دهيد .

 

و يا طرف مقابل ما از هوش منطقي خوبي بر خوردار است و ما از هوش احساسي – عاطفي قوي تري بر خورداريم . در اينصورت بايد در اين کلاس درس ياد بگيريم که چگونه مي توان از هوش منطقي براي حل بهتر مسائل استفاده نمود . زيرا هوش احساسي بيشتر موجبات درک بهتر يک موضوع را فراهم مي آورد تا امکان حل يک مساله را .

 

يا طرف مقابل من بيشتر تصويري است و من بيشتر شنيداري . او دوست دارد ببيند مثلا رفتار خدمت مدارانه مرا يا بخصوص هداياي مرا و من دوست دارم بشنوم بيشتر کلام او را . بنابراين اگر درس خود را به خوبي فرانگيرم ، تلاش مي کنم براي ارتباط بهتر از قوت کلامم براي ابراز احساساتم بهره گيرم و او تعبير مي کند که من خسيسم و حاضر نيستم برايش هزينه کنم و در دل فرياد مي زند که :

 

گوشم شنيد سخن تو را ، کو بهره چشمم  ؟

 

براي درک عميق تر اين مسائل ، کتاب بسيار خوب ، 5 زبان عشق – چگونه به او بگويم دوستت دارم ، نوشته دکتر گري چاپمن ( ترجمه سيمين موحد ، نشر ويدا) را به شما معرفي مي کنم . اي کاش من اين کتاب را بيست سال پيش خوانده بودم . الحق که نکات بسيار مهمي براي يادگيري و بکار بستن مطرح مي کند . مي توانيد شما هم امتحان کنيد  .

 

2 – درس دوم در يک زندگي مشترک ، مي تواند  در مورد انتقال توانمندي هاي خود به طرف مقابل با بهره مندي از تکنيک درک متقابل باشد . واضح است که هر يک از ما خوشحال خواهيم شد اگر در روابط خود تاثير گذار باشيم . اما ممکن است راه و روش اين تاثير گذاري را بلد نباشيم و لذا از برقراري ارتباط با طرف مقابلي که دوستشان هم داريم ، خسته مي شويم و با کم کردن دايره ارتباطات خود منزوي مي شويم .

در اين موارد بايد نقطه قوت طرف مقابل را در يادگيري شناسايي کنيم و به اصطلاح به درک متقابل از او دست يابيم . در اين موارد مي توانيم از روش ياددادن و تاثير گذاري او استفاده نموده و  با بکارگيري از روش مهندسي معکوس  ، نقاط تاثير او را کشف و شناسايي کنيم .

 

تحصيل اين توانمندي براي برقراري 'ارتباط پايدار ' بسيار لازم است .

 

3 – جذب مشارکت براي انجام کارهاي بزرگ . همه ما احتمالا به اين درک ارزشمند رسيده ايم که :

 

' همه چيز را همگان دانند و همه چيز را همگان توانند . '

 

اما متاسفانه ما در کشورهاي کمتر توسعه يافته در انجام کارهاي گروهي و تيمي آموزش هاي لازم را نديده ايم . در کُشتي در سطح قهرماني جهان قرار داريم اما در بازي هاي گروهي غالبا رتبه مناسبي نداريم مگر بطور اتفاق و حادثه . بنابراين من مي توانم در يک زندگي مشترک و با استفاده از موقعيت مناسب زندگي مشترک ، تجربه مناسبي در مشارکت نيز بدست آورم . اولين گام در اين مشارکت ، مشارکت در اداره نهاد خانواده است . لذا مي توانيم با همسرمان تصميم بگيريم که اين نهاد را به سازماني قوي و موفق تبديل نماييم . مهمترين رکن اين سازمان را مي توان در ساختن آينده اي روشن براي خود و احيانا فرزندانمان ، بر اساس طرح و برنامه اي از پيش تعريف شده پي ريزي نمود . به عبارت ديگر نبايد به زندگي مشترک ، تنها از پنجره يک امر عاطفي نگريست . بلکه به رسالتي نيز که در خانه مي توانيم داشته باشيم ، بايد فکر کرد . خود و ديگران را براي ساختن فردايي بهتر تهييج نمود . هر روز صبح که بر مي خيزيم  ، بايد دقيقا بدانيم که چه برنامه اي براي اجرا کردن داريم . واضح است که در دنياي امروز نمي توان زندگي سرشار از نشاط ، شور و عشق را بر اساس تکيه به برنامه سازماني که در آن مشغول خدمت هستيم ، پي ريزي نمود . بلکه بايد دست ها را بالا زد ، کمر ها را محکم بست و به اميد فزاينده اي نسبت به ساختن آينده در سازمان خانواده نيز دست يازيد .

توجه داشته باشيد که سازمان خانواده مانند هر سازمان ديگري از بخش هاي مختلفي تشکيل مي شود که براي اداره آن بايد هر فرد چندين نقش را به عهده بگيرد تا اين سازمان کوچک از نظر تعداد ، به سازماني بزرگ از نظر اهداف تبديل گردد ؛ اگر بخواهيم !

 

چنين باد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سعيد رجحان | تاريخ: شنبه 27/11/1386